––•-• ღ♥ღماتریس زندگی من ღ♥ღ•-•––
ܓܨܓܨ برگ از درخت خسته میشه پاییز بهونه است ܓܨܓܨ
شب از مهتاب سر میره تمام ماه تو آبه زمین دور تو میگرده زمان دست تو افتاده تماشا کن سکوت تو عجب عمقی به شب داده تو خواب انگار طرحی از گل و مهتاب و لبخندی تو رو آغوش میگیرم تنم سر ریزه رویا شه تورو آغوش می گیرم هوا تاریک تر می شه زمین دور تو می گرده زمان دست تو افتاده تماشا کن سکوت تو عجب عمقی به شب داده تماشا کن ، تماشا کن چه بیرحمانه زیبایی لحظه ی دیدار نزدیک است... اول از همه بگم ببخشيد ليلا جونم بدونه اجازه و هماهنگي با تو آپ ميكنم يكم دلخورم كه ميخوام واستون بگم ولي ميدونم كه اون ناراحت ميشه يه روزي روزگاري من با خيلي ها رابطه داشتم و دوستشون داشتم و دوستم داشتن با خيلي ها اس ام اس بازي يا مكالمه تلفني ميكردم و چت و وبلاگ و...خلاصه با خيليها بر ميخوردم ولي اون ناراحت ميشد منم هيچ وقت نذاشتم بخاطر كارهاي من يا خوشي هاي من ناراحت بشه هر وقت ميديديم همو گوشي منو ميگرفت چك ميكرد ...اس ام اس ها زنگها شماره ها و... يه فدات بشم ...عزيزم ساده تو اس ام اسهام اونو دلخور ميكرد و منم كه هيچوقت نميتونستم اونو ناراحت ببينم اونم چي ؟ از كاره من ناراحت باشه به اون طرف همونجا ميگفتم ديگه بهم زنگ و اس ام اس نده از خيلي ها گذشتم ...از خيليها جدا شدم ...حتي بخاطره ناراحتي اون به فاميل و آشنا هم اس ام اس نميزدم و نميتونم بزنم هنوز چون ناراحت ميشه هركسي مزاحمم ميشد يا يه اس ام اس ميداد قهر ميكرد لج ميكرد دعوا راه ميانداخت تا شمارشو بدم كه ببينه طرف كيه و سرو دمبش و بچينه كه ديگه طرفاي من آفتابي نشه خيلي وقتا اتفاق افتاد كه دوست و فاميل و آشنا بودن و قصد شوخي داشتن و با دخالت اون يه دعوا و قهرو آتيشي بپا ميشد و هميشه اين حق رو به خودش ميداد كه بايد حل كنه اين داستان رو به روش خودش كه هميشه خراب ميشد همه چيز ولي من اين حق رو به اون ميدادم چون اون منو دوست داشت و منم همينطور و يه آدم مهم تو زندگي من يود و همينطور من توي زندگي اون از اون روزا خيلي وقته ميگذره از دوست و رفيق و حتي فاميل هام هم دور شدم بخاطر اينكه ناراحت نشه و ديگه كسي واسم نمونده بود جز خودش و كساني كه به واسطه اون باهاشون آشنا شدم الان هم تقريبا همينطوره حتي ديگه ذوق و شوقي واسه اينترنت هم نداشتم چون اينجا با عدهاي آشنا ميشدم كه باعث ناراحتي اون ميشد واين رو دوست نداشتم و كم كم دليلي شد واسه ترك اينترنت و وبلاگ و چت و... حالا ديگه بعد 2 سال و خردهاي ديگه فهميدم چطور بايد رفتار كنم كه اون ناراحت نشه و به مرزي كه باعث ناراحتيش ميشه تجاوز نكنم حالا چرخ گردون چرخيد چرخيد تا به اينجا رسيد كه وضعيت ما برعكس شد حالا اون كلي دوست و رفيق و آشنا داره اينجا و تو گوشيش كه با همه اينجا آشنا شد چون آدمي نيست كه تو كوچه و خيابون شماره بگيره واز اين نظر من بهش ايمان دارم الان من درك ميكنم اون چه احساسي داره چون خودم يه روزي تو اين موقعيت بودم و بخاطر همين هيچي بهش نميگم و اعتراضي ندارم چون بهش اطمينان كامل دارم اعتماد دارم بهش چون خودم تجربه كردم اين دوستي هارو كه يه دوستي پاك و سالم و بدون منظور با دختر ها حتي با پسرها خودم شيرينيه اين دوستي هاي قشنگ رو تجربه كردم گرچه يه روزي اون ازم گرفت و من ميدونم كه ناراحت كنندست هيچوقت اين كارو با اون نميكنم چون وقتي كسي اين كارو با من كرد وديدم چقدر زجر آوره ديگه چرا من اونو زجرش بدم ؟ ولي من ديگه به اين وضعيت عادت كردم ولي اون هم يه روزي اين حس و حال رو كه من الان دارم رو تجربه كرد و ميدونه من چي ميكشم الان اگه اون موقع اون ناراحت ميشيد يكمي هم بايد به من حق بده منم ناراحت بشم من ازش نميخوام از اونا بگذره چون ناراحتي اين گذشتن رو چشيدم ولي چرا اون كه ناراحتي موقعت منو يه روزي چشيد يكمي ... نميدونم چه واژهاي بكار ببرم ... كاري نميكنه كه من كمتر ناراحت بشم ؟ اون روزا حق خودش ميدونست كه دخيل باشه در رابطه من و ديگران و سعي كنه اونارو از من دور كنه ولي امروز وقتي من ميخوام دخالت كنم ميگه بذار خودم حلش كنم تا از اين خراب تر نشه اين حرف رو اون موقع من بهش ميگفتم و اون بيشتر ناراحت ميشد و فكر ميكرد من كرم از خودمه كه نميذارم اون دخالت كنه منم قبول ميكنم كه خودش حل كنه چون ديدم كه چه مشكلاتي با دخالت اون بوجود اومد و نميخوام اين مشكلات واسه اون هم بوجود بياد چون همه اطرافيانم بخاطر دخالت اون با نفرت گذاشتنم كنار كه حتي وقتي اسم منو ميشنون جوري رفتار ميكنن كه اصلا نميشناسن و من دوست ندارم اين مشكلات واسه اون بوجود بياد پس دخالتي نميكنم من چيزي نميگم چون اون اعتماد دارم و به درست كاري و صداقت و پاكي اون ايمان دارم نميدونم شاد اون موقع اون همچين حسي رو به من نداشت و يا شايدم داشت ولي يقين دارم كه اون چيزي رو داشت كه من الان ندارم ( حسادت دخترانه ) اون موقع يه مرزهايي بود كه ازش سعي ميكردم رد نشم ولي اون اين كارو نميكنه و مثلا راحت اعتماد ميكنه و شمارشو در اختيار اونايي كه اينجا باهاشون آشنا ميشه ميذاره حتي بعضي از پسرها از يه عزيزم تو اس ام اس هاي من ناراحت ميشد و كلي بايد نازشو بكشم و يادم نميره تو چشمام نگاه ميكرد و گريه ميكرد و ميگفت من واست كمم ؟؟ و منم خون دل ميخوردم و خودم رو سرزنش ميكردم كه من كنارت باشم و تو چشمات باروني بشه ؟ ولي الان وقتي به نظر خصوصي ها يه سري بزني جملات قشنگ عاشقانه زيادي ياد ميگيري كه من بلد نيستم با حرفاشو گريه هاش منو تحت تاثير قرار ميداد و ميدونست نميتونم مقاومت كنم و رابطم رو با اون طرف تموم ميكردم آپ خيلي طولاني شد و حوصله آدم رو سر ميبره ولي من هميشه گفتم كسي كه بخواد بخونه هرچقدر طولاني باشه بازم تا آخرش ميخونه و كسي نخواد بخونه يك خط هم باشه نميخونه اينهارو نگفتم كه غر زده باشم يا بگم دور اين رابطه هارو خط بكش چون من خودم چشيدم و ميدونم كه چقدر پاك و سالمه اين روابط فقط خواستم اينو بگم: چيزي رو كه براي خودت نميپسندي براي ديگران هم نپسند خواستم بگم اگه دلخور ميشم ناراحت نشو چون خودت يه روزي تو اين موقعيت بودي و درك ميكني يكمي كنار اومدن باهاش سخته می خواستم بهت بگم چقدر پریشونم دوست ندارم اين روابط رو بهم بزني ليلام چون من به تو ايمان دارم و به سالم بودن اين روابط يقين دارم و خوشحالم از اينكه هرچند دير ولي فهميدي يه روزي من چه حس و حالي داشتم و چقدر اين روابط شيرين ميتونه باشه و من دوست ندارم اين شيريني رو ازت بگيرم عسلم همينجا اعلام ميكنم : از امروز منم پشتتم تو اي روابط و هيچ مشكلي ندارم خيال راحت راحت باشه عزيزم دوستت دارم عاشقونه ميپرستمت ليلام هميشه در قلبم جاودانه خواهي ماند به اميد ديدار
لیلا : خوشحالم اینجا نوشتی که یادم بمونه من چه کارهایی کردم و زجرت دادم و تو با تمومه لطف و محبتت به روم نیاوردی.ممنونم به خاطر ِ همه چیز . فقط یه قول میدم: نمیخوام تمومش کنم اما از این به بعد هیچ دوستِ جدیدی به دوستای نتی که تلفنی باهاشون در ارتباطم اضافه نمیکنم.ترجیح هم میدم دیگه با دوسته نتی پسر حرفی نزنم چون .... فعلا همینا کافین : زینب عزیزم شیوا میدونی و دیدیش مشترکمون شمیم جووونم سراغه بچه ها رو میگیره داداش رضا که خودت میدونی چه جوری ارتباط داریم غیر از اینا دیگه هیچ کس نمیخوام باهام رابطه تلفنی داشته باشه. که از توی این دوستا تو شماره ی زینب - مینا - آزاده - الهام -شمیم و رضا رو داری که آبجی های و داداشه خودت هم هستن. ادامه مطلب هم عاشقانه هامه واسه خودِ خودِ خودت دوست دارم یه پسره خوشگله تپل مپله نااااااااز تولدت مبارک عزیز دلم.۱۲آبان همیشه یادم میمونه دیگه واسه آپم کسی رو خبر نمیکنم.از بلاگفا لطف کنین خبره آپمو ببینین عکاسی کار می کردم یه چیزایی یاد گرفتم البته الان نصفش یادم نیست چطوره ؟ حال ليلام ناجور گرفته شد . ** حدس بزنین نی نی شون چیه ؟ تا ابد دوستت دارم محسن توی آپه قبل کلی کامنت گذاشته بخونین بعضی ها این آپ رو خوندن دچار سوء تفاهم شدن لطفا به کامنتی که محسن توی کامنتدونی گذاشته مراجعه بفرمایید.با نامه محسن بی ادب کامنت گذاشته یه پست گذاشته بودم که ...! به دلایلی پاک شد! البته هنوز هم به اون موضوع معتقدم. بی خیال این جا زمینه ! آدماش نمیتونن آسمونی فکر کنن....! بهانه ای برای یه تبریک دخترا روزتون مبارک! همین سلام.دلم لک زده بود !!!! همشو به صورت پاراگراف مینویسم.دیگه بعد این همه مدت تا آخرش بخون ! نهمش بود که کربلا میرفت.خلاصه انقد رفت و امد تا همونجا فوت فرمودند.حالا سوژه خنده ی ما این بود که هر کسی میآمد خونه ی مادربزرگم می پرسید : (......) چه جوری مرد ؟ و مادر بزرگ ما در طول روز شاید نزدیک به ۴۰ بار این موضوع را تعریف میکرد چون مادربزگمان هم اتاقی ایشان بودند.البته توی خیابون هم دهان ما صاف شد بسکه پرسیدند پس مادربزرگت چی تعریف کرد اون یارو مرد ؟ ما هم حرصمان درمی آمد.محسن هم منو اذیت میکرد میگفت لیلا ؟؟؟؟؟؟ من : جونم محسن : اون یارو چه جوری مرد ؟ من : محسنننننننننن اول بزارید یه سوژه دیگه بگم : در شهر ما رسم نیست که دختر تا مجرد است دست در صورتش ببرد چه رسم مزخرفییییییییییی (ما هم مجبوریم طبق این رسم رفتار کنیم) خلاصه ما به مادرمان گفتیم که میخواهیم برای عروسی یه دستی به صورت خود بکشیم مادرمام کا را به ... خوردن انداختن و گفتند اگر دست به صورتت بزنی عروسی نمیرویم حالا این هیچ محسن خان لطف کردند فرمودند اگر صورتت را برنداری عروسی نمیزارم بری ای خدا ما را خلاص کن از دست اینها ! خلاصه با هزار بدبختی فقط ابرویمان و پشت لبمان را به باد دادیم! البته ما در گذشته هم بر خلاف بقیه به ابرویمان دستی می بردیم ! اما حالا چرا عروسی کوفتمان شد ! از اول عروسی هی مامانمان گیر داد که انقدر خفن آرایش نکن ما هم که .... کو گوش شنوا ! بعد اینکه چرا ما انقدر بدبختیم اول کل بکس فامیل از کیف آرایش ما بهره بردند و تمام بچه های فامیل را نیز هم آرایش نمودیم هم موهایشان را درست کردیم ! به خودمان که رسید دیگر رمقی نمانده بود ! حالا اینها به درککککککککککک بعد از گذشت یک ساعت از عروسی ما به دختر خاله جان گفتیم (همون عروس خانم) گوشیت را به ما بده ما چند عدد عکس با آن بگیریم و اما ....... گوشی عروس گم شد بود و تمام عروسی به هم ریخت ! آری گوشی عروس گم نشده بود بلکه دزدیده بودند ! ای نامرد پست بی شرف گوشی دختر خاله ی مان را پس بده ! کلی عکس و فیلم توش بود ! حالا از بخت بد پسر خاله ی بی شعورمان به ما شک کرد مامان ما هم کفری شد چون حتی مامانمم بهم اعتماد نداره چقد بدبختم من دیگه !!!!! با یک بحث اساسی با پسرخاله بهش فهموندم من همچین گهی نمی خورم (با عرض شرمندگی من عصبانیم دهنم باز میشه ) خلاصه هنوز که هنوزه گوشی پیدا نشده این قضیه ماله سومه مهر هستش ! خوب شده این چند وقت دیگه کفری میشم انقد قربون صدقم میره ظهر داشتم گریه میکردم میگفتم بس کن گوش نمیداد ای خدا در همه چیز به ما تعادل عنایت بفرما.البته بماند که بعدش گوشیشو سایلنت کرد خوابید من حرصم دراومد از بس زنگیدم برنداشت ! اماااااا خوب جبران شد ! بدش اومد نزاشت برم منم حسابی کفری شدم ! خدایا یه کار درست حسابی عطا بفرما این روزا اوضاع مالی کمرمان را خم کرده .... گذاشتیم تابلو دمه در دانشگاه رو بکنیم و بزاریم دانشگاه پیام نور (.....) اسم شهر خودمون از بس که بعضی از همشهری های تازه به دوران رسیده و دهن لق و پر ادعا در دانشگاه ما پذیرفته شده اند! اههههه خوب من نمیخوام چادر بپوشم دانشگاه توی دست و پامه ! منم که یه سره از این طرف دانشگاه میرم اون سر دانشگاه ! حالا با وجود این تازه به دوران رسیده ها ما نمیتوانیم تکان بخوریم ! البته خوشحالیم که اصلا هم رشته ی ما نیستن و تمامی ترم بالایی ها تصمیم گرفتن حاله جوجه دانشجو ها رو بگیرن ! حالا بماند چرا !!!! باز دوباره من همه کلاسهام با استاد احمد پور پریروز دیدمش میگه چطورین شما ها ؟ بهش گفتم باز که کلاسا رو قرق (غرغ ؟ قرغ ؟ قرغ ؟) کردین ؟ گفت دست من نیست دوروغگوی پول پرست ! اما خوب بیچاره دکترای روانشناسی بالینی داره ! از عملگی و بنایی کردن رسیده به استاده دانشگاه ! دوستییشان همدیگر را دیدند اما الان دختره دانشگاه شهر پسره قبول شده و حسابی میتونن با هم باشن! الهی که خوشبخت بشن ! آقای ... ما رو فراموش نکن بابا قبلا یه تکی اسمسی چیزی میزدی ؟ قرار است به زودی های زود جیگرمان را ببینیم . دل همتون جییییییییز دوستانی که میدونن لطفا ساکت ! بعد از اینکه دیدارمون تموم شد به همه میگم ! تو رو خدا دعا کنین جور بشه و بتونیم اونجوری که میخوایم همدیگه رو ببینیم! شاید کم بیام نت اما اگه بیام به همه سر میزنم همیشه. راستی کسایی که اون شماره قبلیمو دارن همون که آخرش ۴۳ هستش ! منو اونو خاموش کردم خط جدید راه انداختم البته همه میدونن تقریبا ولی خب برای تذکر بود دیگه ! شرمنده اگه دیر بهتون سر زدم ! اینم واسه عشقم : من پشیمون میکنم جاده رو از رفتنت ! به تلافی ِ اونهمه تلخیم !
شبیه عکسه یک رویاست تو خوابیدی جهان خوابه
شب از جایی شروع می شه
که تو چشماتو میبندی
جهان قد یه لالایی توی آغوش من جا شه
خدا از دست های تو به من نزدیک تر می شه
تمام خونه پر میشه از این تصویر رویایی
دیدم خود خواهیه ، دیدم نمی تونم
تحمل می کنم بی تو به هر سختی
به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی
![]()
![]()
- مینا جونم
- اون یکی مینا جونم
- رونی جونم ![]()
-
- سحر که سالی یه بار هم اسمس نمیدیم حتی
- تینا
- الهام که خودت ![]()
- آزاده که دیگه جای خود داره ![]()
- آبجی و دوست قدیمی
-لیلی که فقط گاهی خبره همو میگیرم و از طریقه من ![]()
![]()
![]()
محسنم![]()
![]()
![]()
![]()
اضافه نوشت :
----> 
نی نی
محسن اینا به دنیا اومد![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

::ادامه مطلب::
![]()



![]()

![]()

محسن :بايد 18/9 برم خدمت و تورو با يه دنيا دردو غم تنها بذارم.سعي ميكنم تا هستم بهت بيشتر برسم و همه وقتم رو واسه تو بذارم كه 18 ماه نبودم جبران بشه .من ميرم خدمت يك ماه ديگه ولي قبلش حتما همديگه رو ميبينيم نميگيم فعلا كجا ميبينيم همو بازديد كنندگان عزيز سماغ بمكيد . دیگه اینکه دخملم اگرچه لوسه و ناز داره ولي واسه باباييش اما ميدونم دخترم رو جوري بار آوردم كه از پس هر مشكلي تنهايي بر مياد وقتي نباشم.صداي منو هم كه ضبط كرديو داري پس هروقت دلت تنگ شد واسه منو صدام ميتوني گوش بدي لالايي هم كه خوندم واسه شبهايي كه دلگيري و خوابت نميبره و منم نيستم بخونم واست صداي لالايي ضبط شدمو گوش كن و آروم بخواب بدون من هرجا باشم دلم پيشه تو هست و هيچ جا نميره 
لیلا :عزيزدلم تو بري درسته من تنها ميشم خب اين يه فرصته تا قدره همديگه رو بدونيم و بفهميم چقد همديگه رو دوس داريم.اره دیگه قربونه اون صدای نازت بشم که یه عالمه هم واسم خوندی خیلی صداتو دوس دارم عاشقشمممممممم
![]()
محسن :همينجا تشكر كنم بابته اون تي شرت قشنگي كه خريدي فدات بشم (تيشرت خيلي خوشگله راه راه مشكي و خاكستريه تقريبا ) بهم مياد مامانم ديد گفت تازه خريدي ؟؟ چه خوشگله گفتم نخير خريده واسم. اگه کسی نميدونه بگم که مامانم ميدونه تويي كه واسم ميفرستي و جون ميديم واسه هم دیگه.يه عطر خوشبو هم توش بود كه بوش معركه است.هر روز استفاده ميكنم برخلاف تو كه كلكسيون عطر هاي منو داريو استفاده نميكني .فاطمه (زن داداشم) وقتي ديد بسته رو ميدونست ليلام برام فرستاد
بهم ميگه محسن ؟؟؟ گز هاشو جا دادي ؟؟ و ... از همه اينها مهمتر به برگه هم نامه بود فداي دستش بشم با دستخت نازش 
لیلا :قابله تو رو نداشت عزيزه دلم.خیلی وقت بود هیچی نخریده بودم واست.عطر هم قابلت رو نداشت.من دلم نمیاداستفاده کنم.اینجورا هم که تو میگی نیست اتفاقا همین امروز استفاده کردم.نامه هم که سره کلاسه امار نوشتم بد شده.
محسن :چون از هم دوريم و فقط از هم يه صدا بيشتر نداريم همين صدا رو هردومون تاثير زيادي داره و معجزه ميكنه هروقت ليلام ناراحت باشه فقط من ميتونم آرومش كنم هروقت چشماش بارونيه من ميتونم آفتابي و روشن كنم چشم و دلش رو همينطور اون هم وقتي من ناراحت باشم آرومم میكنه واسه همين شبها قبل خواب واسه اينكه به آرامش كامل برسيم هردو باهم صحبت ميكنيم چون وجود تو نعمت واسم و قوت قلبمه فدات بشم همين كه ميدونم هستي كلي انرژي ميگيرم شبها وقتي باهم صحبت ميكنيم حتي اگه تو اوج ناراحتي باشيم آنچنان آروم ميشيم كه وقتي سر روي بالش ميذاريم راحت میخوابیم.اره اين دخمله لوسم مگه ميذاره شبا بخوابيم ؟تا اوووووووف اووووووووف نكنم و اعصابم رو خرد نكنه بيخيال نميشه
از اين كار نهايت لذت رو ميبره دخمل نازدارم
لیلا :چيزي ندارم بگم چون عينه حقيقته.این شبها حرف زدن انقده خوبهههههه.بعد هم من کلي اذيتت ميکنم میگم بخون واسم نصفه شبی یا مثلا بیشتر حرف بزنیم هر چی میگه قطع کنیم بسه من قانع نمیشم بعد دیگه وقتی محسن کفری شد و گفت اووووفففف بس کن لیلا باز شروع کردی گیر دادنو من یه عالمه قربون صدقش میرم ذوق مرگ میشم
از اووووووف گفتن و میگم بخوابیم
![]()
محسن : منو ليلام واسه همديگه جون ميديم و نميتونيم حتي يه لحظه از هم دور باشيم واسه همين خيلي كم قهر ميكنيم باهم چون خوب ميشناسيم همو و درك ميكنيم همو و اگه قهر كنيم هردو سعي ميكنيم زود تر از اون يكي پا پيش بذاره و معذرت خواهي كنه حتي اگه مقصر باشه
لیلا :بلههههههههههههه آقامون درست ميگن![]()
![]()
![]()
محسن :منو ليلام بهم دوروغ نميگيم چون تلخي حقيقت رو به شيرينه دروغ ترجيح ميديم راستي الانم داريم چت ميكنيم
باهم كه قراره اينو بذاريم تو وبلاگ اينم از خلاقيت و نوآوريه دخمل خوش ذوقمه و همسر وفا دارم و مادري مهربون واسه ياشار و يلدامون .
لیلا :اییییییییی این محسن همه چیو میگه ![]()

محسن :فقط بگم ليلا جونم همسريه مهربون و وفادارم خيلي دوستت دارم ميبوسمت از راه دور
لیلا :من خیلی دوستت دارم عزیزه دلم. منم می بوسمت

محسن: تازه وب هم دادم بهش ولي موهام رو ماشين كردم خيلي بد شده فكر كنم
لیلا:نه بابا حالم گرفته نشد خیلی بامزه میشی کچل میشی

لیلا:راستی زن داداشه محسن چند روز دیگه واسمون نی نی میاره یه .... خوشگله ناز نازی . محسن داره عمو میشه یادش رفت بگههههه
محسن:من به جای محسن میگم : بچم خیلی نی نی دوس داره البته محسن متین رو خیلی دوس داره حالا ببینیم (.....) رو هم انقد دوس داره ؟
دختر یا پسر
؟؟
![]()
![]()
اول سوژه خنده مادر بزرگمو بگم.مادر بزرگمان یک همسفر داشت که این دفعه ی![]()

روز جمعه عروسی دختر خاله جان بود ! البته به سلامتی کوفتمان شد !
سربازی رفتن محسن هم که فقط منو دپرس کرده اما خب محسن خیلی خیلی اخلاقش 


خبر دیگه اینکه قرار بود برم دوباره یه کافی نت دیگه کار کنم اما بابام رفت اونجا رو دید ناجور 
دانشگاه هم شروع شده من از ۲۰ کلاسهام شروع میشه ! وای با بر و بچ همشهری قرار
به دوستان تازه دانشجو برنخوره هاااااا شما جدایین از اینا
حسودیمان میشود به کسی که چهار سال از عشقش دور بوده و فقط یک ساعت در طول 
و اما .... خبر مهم :![]()
نمی خوام فعلا کسی از کجا و چه جوری دیدنمون مطلع بشه
دوستدار همتون سوشیانت


گله هاتم طعم ِ عسل شد!
غم معصومانه ی چشمات..
به تبسم ِ تازه بدل شد!
میشه با من هزار و یکسال..
به بهانه ی قصه بمونی!؟
| |



